

)!!! البته شاید خیلی روند پیچیده ای نباشه ولی دوندگی زیادی داره مخصوصا برای کسایی که در تهران زندگی نمی کنند.... البته من در این جا بدترین حالت را بررسی می کنم (شرایط: دانشجوی پسر مشمول که پاسپورت و اصل مدرک را ندارد) تا اکثر دوستان به جوابشون برسند.












مراجعه می کنید و در این مرحله (بعد از خرید پوشه) نامه معرفی به اداره گذرنامه (اگر گذرنامه ندارید اول باید به پلیس بعلاوه ده جهت صدور گذرنامه مراجعه کنید) صادر می شود.
به
واسطه داشتن دین نزد خدا تبدیل به یک انسان حقیقی میشید و میرین بهشت نه فقط به خاطر داشتن آن دین....!!!
راستش خیلیامون میدونیم کاملترین برنامه را داریم و فکر می کنیم همین کافیه! ولی خوب.... اگر با این طرز فکر جلو بریم جز غرور کاذب (و همچنین لجوج شدن) هیچ سودی برامون نداره همچنین این خیال باطل این اجازه را به ما میده تا هرکاری دوست داریم بکنیم چون برتر و بهشتی ایم.
راستش پیتزاهاشون از تصورمون به دوره.... در ادامه بعد از دیدن پیتزاهاشون متوجه میشین هر روز خیلیاتون دارین پیتزا ایتالیایی می خورین نه اون چیزی که به خوردتون تو رستوران ها میدن...!!! اینم اشاره کنم هر محدوده در ایتالیا پیتزای خودشون را دارند ولی معروفترین آن تا جایی که شنیدم پیتزای ناپولیست...



).
کار من با عشق تو زار است و بس
نزد مردم گفتنش عار است و بس
گر چه سازم بوستان تا زنده ام
ورد چشمانت همی خار است و بس.
.....................................................
گرمی دستانم از آه است و بس
روزگار من زمستان است و بس
مِهر هم گم کرده راه خانه را
بی نوا در کنج زندان است و بس .
(مهرداد)
معجزه سجادهِ نگاه توست
در ورای سجود پلک هایت ،
یادم کن !
کاش بهانه اندکی از ژاله ِ غلطان ِ برگِ گونه هایت باشم ،
افسوس آدم ِ روزگار من ، اجابت را
سرابی واژگون در پندار مارپیچ خود میبیند !
دستان لرزانم را بر پنجه ی فولادت دخیل بسته ام
تکه ای از پیراهن یوسفی ات بده
این جا فراوان زلیخا میبینم ،
دست بهر گلوی عشق میکشند!!
عزیز تر از آنی ،
که تنها عزیزت نامم . !
رکوع پلک هایت پایدار
یا الله به نفس افتاده ام را از التماس ِ دستان لرزانم میشنوی !؟
میخواهم سرود ِ عشق را به جماعت بخوانم ،
کمی حوصله کن !
من لبیک عریان حی علی العشق توام !
کمی گوش میخواهم !
بزرگ لیلای من ،
کم مجنونیم را ببخش .!!
(مهرداد)
اگر بیایی به سیم آخر این تار میزنم
تلنگری به این خواب ِ بی قرار میزنم
نوای این ساز چه حال غریبی دارد امروز
سال هاست با ریتم شمع ، به شب تار میزنم
گر چه عار است در ولایت ما مطربی !
چه ماهرانه ضرب ، به صد بار میزنم
دلم تنگ و بی قرا ر ِ راهی صاف
به شوق دیدنت قدم در ره پر خار میزنم
سال هاست قنات چشم در غایت بی آبیست
خشکسالیت را این چنین به آسمان جار میزنم
نارنج باغ امسال نچشید طعم شکوفه را
یاد بهار ِ نارنج را وصله به پار میزنم !
نکند راه کج کنی با نسیمی خشک
دیوانه وار سر به کوه و غار میزنم
منی که خیر ندیده ام از آواز بلبلان
عاقبت پیوند با نغمه ی سار میزنم
منی که نرنجید موری به راهم تاکنون
بینی که بی بهانه لگد، به سگِ هار میزنم !؟
خاطرم بی یاد تو بیکار ترین است
باور نکن عمریست الکی خود را به کار میزنم .

لودویگ فان بتهوون آهنگساز شهیر آلمانی قرن هیجده و نوزده میلادی که خالق آثار قابل توجه در زمینه موسیقی بوده، زندگی پر رمز و رازی داشته است.
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 6225
بازدید هفته : 14063
بازدید ماه : 15604
بازدید کل : 430717
تعداد مطالب : 828
تعداد نظرات : 9
تعداد آنلاین : 1
<-PollItems->
|
||
